نتایج جستجو برای عبارت :

کاش همین فردا

خیلی خب یکسال پیش رو یعنی از اول مهر فردا تا سی و یک شهریور سال دیگه قراره خیلی اتفاقای بزرگی بیوفته قاعدتا از اینکه فردا اول مهره خوشحال نیستم ولی روند شروع تغیرات از فردا وارد مرحله مهمی میشه و من خوشحالم
تازه فردا آخرین اول مهر نکبت بارمه:)
 ❆ دلِ پر غصه:دلم پر غصه استاز قصهٔ نبودنتو باران می‌شودمی‌چکد از چشمانم‌. ❆ تنهاترین:بی تومیان بغضی اسیرمکه همیشه مرا می کوبدکه تو تهاترینی! ❆ مرگ مادر:مادرم که رفتدلخوشی هایم کوتاهو دلتنگی بزرگ‌ شدو کوهی به بزرگی یک بغضجایش را گرفت ❆ امروز و فردا:می گویم بیاتو می گویی که فردا!فردا که فردا شدای در گیر و دار هر فرداامروز مرا دریاب!کم کن امروز و فردا! ‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎ ‎‌‌ ‎‌ ❆ سلول انفرادی:این خانه بی توشبیه سلول انفرادی استو من اع
 
مردی پاکتی به من  داد گفت : فردا اول صبح آن را به اداره می بری و جواب نامه را می گیری ، گفتم : چشم  . می گن سابقه خیاط جماعت بد است و همیشه در دوختن پارچه بد قولی می کند . فردا نگویی خوابم برد و دیر شد اداره باز نبود . فردا نگویی پاکت رو فراموش کردم ببرم ،  فردا نگویی دفتر دار نیومده بود . 
اصلا بیخیال ولش کن پاکتم رو پس بده !
و اما هیچ نگفتم . 
گمرک مشهد 
 
 
فردا خیلی مهمه
نه اینکه شنبه‌س
و نه اینکه فردا آغاز چند روز پس از تعطیلاته
فردا روز بزرگی‌ست
آیا من هم یک سبز پوش می شوم؟؟؟
و  خود شک دارم!!!
بگذار فردا خودش تصمیم بگیرد که چه می خواهد خدا برایم رقم بزند
پ.ن:    فردا مرا می سازد یا من فردا را ... مسئله چیز دیگری‌ست؟؟؟
به خودم قول دادم قبل امتحان فردا پست بزارم..مث قدیم ازتون بخوام واسم دعا کنین..ساعت یک تموم کردم تا دو یه نمونه سوال حل کردم و ایه خوندم ولی دوره نه...چیزی خیلی یادم نیست...اگ ممکنه واسه من و همه اونایی ک فردا امتحان دارن دعا کنین مخصوصا دوازدهمیای مظلوم و خسته...تا فردا بیام پست بزارم دوباره و خبرای بد بدم و از اتفاقات این مدت بگم:)
نماز روزه هاتون قبول♡
فردا یک مهر است و به یقین، به تکرار ِ این سال‌ها، فردا کلی دختربچه‌ی کلاس اولی با کفش و کوله‌ی صورتی می‌ریزند توی خیابان‌ها و اتوبوس‌ها و متروها .‌‌.. در حالی که توی مانتو و شلوار‌های مدرسه‌شان گم شده اند و خط مقنعه‌هایشان از زیر چانه رسیده است به کنارِ گوش.
 
 
 
 
 
پ.ن:
فردا اولین یک مهری ست که دیگر نه مدرسه دارم و نه دانشگاه. بعد از شانزده سال ... 
فردا قراره یه تصمیم بزرگ بگیرم. یه اتفاق بزرگ تو زندگیم قراره بیفته.
بعد از اون همه روزهای سخت و طاقت فرسا، چند روز خوب به لطف خدا رسید. حالا که اون مشکلات حل شده و امیدوارم آتش زیر خاکستر نباشه، فردا باید یه تصمیم بزرگتر بگیرم.
اینجا می نویسم که یادم باشه
چشام بخاطر نخوابیدن میسوزه و قول دادم که فردا برم دانشگاه. اما خب واقعا دل و دماغشو ندارم وقتی قرار نیست تو باشی. وقتی تو مثل خیلی وقتای دیگه محکم گفتی نمیای. اگر فردا میرم شاید فقط بخاطر دخترکه. نمیدونم. جز تو انگار کسی رو نمیخوام. کاش فردا می دیدمت. الآن احساس میکنم دلم برای هیچکس جز تو تنگ نشده. کسی اصلا میدونه چند روزه ندیدمت؟ اونقدر بی حوصله ام که فردا خبری از دیدن تو نیست که حتی بیشتر از اینم حوصله اینجا غر زدن ندارم. میرم بخوابم. شاید فردا
امروز آخرین روز از زندگی قبلیمیه. گفتم قبلی، چون خیلی زودتر از زمانش، کنار گذاشتمش. همین الان برام قبلی محسوب میشه گرچه هنوز کسی نمی دونه. ولی فردا روز بزرگیه. فردا دیگه لازم نیست امید مسخره ای که هنوز اون ته مه ها چشمک می زنه رو نادیده بگیرم. نه دیگه فردا هیچ کس نادیده ام نمی گیره. فردا صبح همه خواهد فهمید من دیگه اون آدم قبلی نیستم، که من دیگه آدم نیستم. فقط ترکیبی از صبر و رنج و تنهایی ام. اون قدر دووم میارم که این سه تا می تونن کنار هم باشن، بد
سایت دانلود فیلم و سریال با نام فردا دانلود با نوشته ای غم انگیز به کار خودش پایان داد. فردا دانلود یکی از سایت های محبوب دانلود فیلم و سریال بود که به خاطر بسته شدن سرورهای دانلودش و از دست دادن آرشیو فایل هایش به کار خود پایان داد.
ادامه مطلب
راستش الان چشمم می سوزه از اشک.. دلیلش چیه نمیدونم. شاید یه بی عرضگی... ناتوانی... چمیدونم... حسرت به کسایی که فردا کنکور میدن و خلاص میشن و من هنوز هیییییچم. نه هیچی بارمه نه میخوام باشه نه میتونم... عقبتر از همه ام داغونتر از همه ام بیخودتر از همه ام و خسته ام از این خستگی ها که تموم نمیشن. از این اشکا که یه روز بالاخره غرقم میکنن و حالم بهم میخوره از هرچی که انتخابش نکردم.
فردا(22 بهمن) روزی است که انقلاب ما پیروز شده است و دیگر استکبار مستبد در کشور ما حکم رانی نمی کند.روزی است که حق مردم از چنگال رژیم نوکر آمریکا،در می آید.فردا روز پیروزی انقلاب ماست.
به همین خاطر فردا برای سالگرد این افتخار بزرگ همه می آییم.
 
تعطیلی مدارس فردا دوشنبه 30 دی 98،آیا فردا دوشنبه 30 دی 98 مدارس تعطیل هستند؟،فردا دوشنبه 30 دی 98 مدارس کدام استان ها تعطیل میباشند؟،کدام مدارس فردا 29 دی 98 روز یکشنبه تعطیل هستند؟،اخبار تعطیلی مدرسه ها،فردا مدارس تعطیله؟دوشنبه 30 دی 98

هنوز خبری مبنی بر تعطیلی مدارس در روز دوشنبه 30 دی 98 به دست ما نرسیده است.
خبر تعطیلی مدارس در روز دوشنبه 30 دی 98 به صورت رسمی تایید نشده است.
آیا مدارس استان ها فردا دوشنبه 30 دی 98 تعطیل است؟فعلا مشخص نیست.
جدید
تعطیلی مدارس فردا دوشنبه 30 دی 98،آیا فردا دوشنبه 30 دی 98 مدارس تعطیل هستند؟،فردا دوشنبه 30 دی 98 مدارس کدام استان ها تعطیل میباشند؟،کدام مدارس فردا 29 دی 98 روز یکشنبه تعطیل هستند؟،اخبار تعطیلی مدرسه ها،فردا مدارس تعطیله؟دوشنبه 30 دی 98

هنوز خبری مبنی بر تعطیلی مدارس در روز دوشنبه 30 دی 98 به دست ما نرسیده است.
خبر تعطیلی مدارس در روز دوشنبه 30 دی 98 به صورت رسمی تایید نشده است.
آیا مدارس استان ها فردا دوشنبه 30 دی 98 تعطیل است؟فعلا مشخص نیست.
جدید
دانشگاه ها هم تعطیله فردا. هوای تهران واقعا افتضاحه و من دو روز بود که همش سردرد داشتم تازه با این که خونه بودم. از همه مهمتر اینه که فردا ۸ صبح مجبور نیستیم صدای رو مخ دکتر ک رو تحمل کنیم که با ریتمی کش دار شبیه اون تنبل درختی زوتوپیا حرف میزنه میخوام فردا رو از عیاشی بترکونم یه عالمه فیلم ببینم و بستنی بخورم بی خیال هرچی فیزیو که مونده و هرچی باکتری که حتی سر کلاسش هم نرفتم.
خدایا لطفا یه راه چاره بذار جلو پام 
خدایا لطفا این حجم بی‌عقلی های منو خودت مانع شو
آخه با کدوم عقلم صبح و عصر پس فردا رو عوض کردم و امروز صبح و عصر کردم خودمو؟ فردا صبحم! در حالیکه روز بعد پس فردا عصرم! و دیشب اون همه حالم بد بود! و الان دوباره خودمو تبدیل به همون موجود دیشب کردم 
دوباره تهوع :'( 
ولی حاظر بودم شهر توی کثافط غرق شه و نت ها رو قطع کنن و تنها راه ارتباطیمون دود باشه اما فردا نرم مدرسه تا ۸ فاکینگ ساعت با خانوم آ بگذرونم
کاراهام تا صبح طول می کشه و و توی این شبای بی خوابی تنها چیزی که بهش فکر میکنم اینه که عجیب خراب کردم با این انتخاب رشتم و مدرسه انتخاب کردنم.
به هر حال شعار من اینه که فردا آزادیم،یعنی اگه خانوم آ نکشتمون بعدش دیگه آزادیم:||
واقعا این بود زندگی؟:')
ساعت نزدیک به 3 شبه.
فردا باید بتونم نهایتا تا 8.5 از خواب پاشم.
فردا باید شروع کنم به رژیم گرفتن و تو کرفس مجددا غذاهامو وارد کنم.
فردا قراره با سارا (دوست جدید) یه سری تمرین داشته باشیم.
 امشب یک غلط کمتر از دیشب و پریشب داشتم و قدرشو می دونم(از قصد تو ساعت های خواب آلودگی تمرین می کنم که ذهنم عادت کنه).
چهارشنبه نوبت مشاوره دارم، و نسبت بهش خوشبینم.
مهر 91 بعد از یه تابستون جانفرسا به اینجا رسیدم
به همینجایی که امروز رسیدم
اون موقع فکر کردم ازین بدتر دیگه وجود نداره و کاش همون لحظه دنیا برای من تموم بشه و فردا رو نبینم
الان ولی میدونم فردا و فردا و فردا ها رو متاسفانه میبینم...
شیش سال اون سنگی که اون موقع غلطید و سقوط کرد با سرعت سر راهش هر نقطه اتکایی رو نابود کرد و یه تنهای تنهای تنها بر جا گذاشت...
اونروز بعد از یه تلفن فقط میخواستم راه برم و ...
امروز سی ساعت نخوابیدم و با همون آدم از صبح تا
کلیه مدارس و دانشگاه‌های استان تهران فردا تعطیل است
به دلیل افزایش آلایندگی هوا مدارس استان تهران بجز شهرهای دماوند، پردیس، رودهن و فیروزکوه فردا شنبه در دو نوبت صبح و عصر تعطیل شد.
همچنین کمیته اضطرار آلودگی هوای استان تهران دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی را هم فردا تعطیل اعلام کرد
طرح مناطق آلودگی هوا در تهران از درب منزل اعِمال می شود./فارس
 
تعطیلی مدارس فردا یکشنبه 29 دی 98،آیا فردا یکشنبه 29 دی 98 مدارس تعطیل هستند؟،فردا یکشنبه 29 دی 98 مدارس کدام استان ها تعطیل میباشند؟،کدام مدارس فردا 29 دی 98 روز یکشنبه تعطیل هستند؟،اخبار تعطیلی مدرسه ها،فردا مدارس تعطیله؟یکشنبه 29 دی 98

هنوز خبری مبنی بر تعطیلی مدارس در روز یکشنبه 29 دی 98 به دست ما نرسیده است.
خبر تعطیلی مدارس در روز یکشنبه 29 دی 98 به صورت رسمی تایید نشده است.
آیا مدارس استان ها فردا یکشنبه 29 دی 98 تعطیل است؟فعلا مشخص نیست.
جدیدترین آخ
تعطیلی مدارس فردا یکشنبه 29 دی 98،آیا فردا یکشنبه 29 دی 98 مدارس تعطیل هستند؟،فردا یکشنبه 29 دی 98 مدارس کدام استان ها تعطیل میباشند؟،کدام مدارس فردا 29 دی 98 روز یکشنبه تعطیل هستند؟،اخبار تعطیلی مدرسه ها،فردا مدارس تعطیله؟یکشنبه 29 دی 98

هنوز خبری مبنی بر تعطیلی مدارس در روز یکشنبه 29 دی 98 به دست ما نرسیده است.
خبر تعطیلی مدارس در روز یکشنبه 29 دی 98 به صورت رسمی تایید نشده است.
آیا مدارس استان ها فردا یکشنبه 29 دی 98 تعطیل است؟فعلا مشخص نیست.
جدیدترین آخ
مصدومیت هازاردو مارسلو از سگ شانسیه غارساییاس
ولی بودن زیدان همه چیو ممکن میکنه
بنظر من فردا باید فضاهارو ببندیم و رو سرعت رودریگو و وینیسیوس حساب کنیم
وحوش غارسا قطعا فردا واس پیروزی میان مخصوصا الان ک وضعیت منطقه کاتالانیا قرمزه و خاهان جدایی ان
ایشالا فردا خاک کاتالانو به توپ میبندیم
 
HALA MADRID
به چه می‌اندیشی!
نگرانی بیجاست...
عشق اینجا
و‎ ‎خدا هم اینجاست،
لحظه‌ها را دریاب
زندگی در فردا
نه، همین امروز است!
 
+++++++++++++++++++++++++++++++
اس ام اس های عاشقانه و زیبا
 
یك زن
برای زیبا ماندن
به دوستت دارم های
مردی نیاز دارد
كه هرروز آرام
در گوشش زمزمه كند
 
+++++++++++++++++++++++++++++++
اس ام اس های عاشقانه کوتاه
 
وقتی انسان‌ها همدیگر را دوست داشته باشند، همدیگر را می‌بخشند. اما وقتی دائما مجبور به این کار شوند، از دوست داشتن دست برمی‌دارند...!
 
++++++++++++++++++++
دیروز رفته بودم با بچه های پردیس علوم تمرین کنم والیبال رو که مربی شون گفت هرچی زودتر گواهی اشتغال به تحصیلت رو بگیر از دانشگاه بیار که 1 شنبه بازی داریم
الان که فردا تعطیله من از کجا بیارم گواهی رو؟
کِی تحویل بدم؟
کِی لباس های تیم رو بگیرم؟
نوشتن گاهی مانند جان کندن است هر روز میگویم که مینویسم اما نمی نویسم هر روز برنامه دارم که بنویسم اما نمی نویسم هر روز روزها میگذرد و من نمی نویسم اما امشب نوشتم تا نوشته باشم بعد از ماهها مینویسم اما به هر حال نوشتم فردا هم مینویسم پس فردا هم مینویسم و پسون فردا هم خواهم نوشت هر روز و هر روز مینویسم. چون باید بنویسم چون دوست دارم بنویسم چون نوشتن را دوست دارم پس مینویسم. 
شاهزاده از دیروز مریضه. 
شب یهو بیدار شد گفت: وااای سروییم. 
گفتم بخواب عزیزم. ۱۱ شبه تازه. با خیال راحت بخواب تب داری فردا نمی‌خواد بری مدرسه. 
میگه: پس‌فردا می‌خوام برما، کلاس کاردستی دارم!!
گفتم: حالا بخواب
حالا امروز رفتیم دکتر ۲ روز دیگه مرخصی داده.
میگه: نه من می‌خوام برم مدرسه. فردا کاردستی و ورزش داریم. چهارشنبه‌ام شنا داریم!!
یعنی این حجم از علاقه به درس و علم‌آموزی پسرم رو موندم چی کار کنم؟!!
سلام علیکم، خدایی جواب سوال واجبه ها دوستان با نظراتتون ما رو کمک کنید در بهتر شدن وبلاگمون.
امروز جشنه، جشن بزرگی، همه مون دعوتیم، فردا یادمون نره، تولده، تولد 40 سالگی انقلابمون. فردا با مشت های گره کردمون میایم تا مشتی محکم بزنیم تو دهن زورگویان و بد سرشتان. فردا میایم تا بگیم امام مون نائب برحق مون تنها نیست و علی اصغر ها و علی اکبرهایی داره که فدایش هستن.
امروز صبح که داشتم میرفتم کلاس ، خیلی گرسنه‌م بود . صبحانه هم که نخورده بودم . مجبور شدم برم یه کیکی چیزی بخرم . مبلغش شد ۴۵۰۰ و اشتباها ۴۵ تومن کارت کشیدم .
فروشنده گفت فردا بیا پولو بگیر.
خدا کنه فردا نزنه زیرش. برا ثبت نام دکتری واقعا به این پول نیاز دارم.
خدایا مددی .
امروز داشتم از طریق کامپیوترم، متنی ُ وارد «کیپ» می‌کردم، تا بعداً توی گوشی‌م به‌ش نگاه بندازم. تمام نوشته‌های قبلی‌م هم توی فرمی که توی گوشی نمی‌شه دیدش، ظاهرشدن. یکی‌شون دست‌خط خودم بود که نوشته‌بودم «فهرست آرزوها»، درست‌درمون یادم نمی‌یاد چرا نوشتم‌ش. شاید بعد از این‌که خیلی به‌ش فکرکردم هم یادم نیومد. 
داشتم همه‌ی موارد رو برای فردا چک می‌کردم، و بعد خواستم یه سری چیزا رو تغییر بدم. بعد فکرکردم به خود اون روزم وقتی طرح اولیه
دوسه روزه میخونم و از فردا سه روزی رو شروع میکنم که معادل 9 واحده رسما سنگین ترین روزهای تاریخ دانشگاه و پیش رو دارم  ( از این سخت ترم بوده )
استرس فردا و پس فردا و پس اون فردا ودیگر مسائل کلا انرژیمو گرفته بود خدا روشکر بعد از ظهر تونستم کام بک بزنم  و دوباره بلند بشم الان واقعا حووصله ام نیست که به هیچی  فکر کنم حتی به امتحان فردا فقط دلم میخواد که دست پر برگردم  از این سه روز سخت که باید فقط بشینم پای جزوه و کتاب خدایا خودت کمکم کن
حوصله ام وا
شب یکی مونده به اخرین شبیه ک خابگاهیم فردا ک نه پس فردا امتحان داریم
امشب نشستیم خشکل کردیم رقصیدیم کنار هم و خوش گذشت
امشب ی لحظه ک  رفتم جلو اینه گفتم چقد خشکلم 
خیلی حال کردم خدایی خیلی ناز شده بودم و خواستنی*_*
فردا هم که باید صبح زود بیدار شیم درس بخونیم :)
تو اتاق بچه ها زیر تختاشونو تمییز کردن و اماده شده برا رفتن
من هنوز نه
حوصله نداشتم
تازه عصر بچه ها حرم رفتن و بازار من اولش قرار بود برم ولی باز چون حوصله نداشتم نرفتم 
حموم هم قرار بود ب
ندارم ولی. این بار به جای کلمه، بیشتر آرامش دارم و رهایی. فردا شب دیگر بیشتر از همه‌ی فردا شب‌هام، شبیه قبلی‌ها نیستم. دارم دگردیسی می‌کنم، این فردا مرحله‌ی آخر است. فردا پوسته‌ی دوازده ساله‌ام را دور می‌اندازم و باید راه بعدی را روانه شوم؛ تمام تلاش شب و روزم این بود که از آن، پروانه بیرون بیایم، نه هنوز کرم و نه هیچ حشره‌ی دیگری، وقتی آسمان را دوست دارم، حتمن برایش راهی هست. می‌روم تا از لابلای کلمات و قرن‌ها خودم را و آینده‌ام را پید
ندارم ولی. این بار به جای کلمه، بیشتر آرامش دارم و رهایی. فردا شب دیگر بیشتر از همه‌ی فردا شب‌هام، شبیه قبلی‌ها نیستم. دارم دگردیسی می‌کنم، این فردا مرحله‌ی آخر است. فردا پوسته‌ی دوازده ساله‌ام را دور می‌اندازم و باید راه بعدی را روانه شوم؛ تمام تلاش شب و روزم این بود که از آن، پروانه بیرون بیایم، نه هنوز کرم و نه هیچ حشره‌ی دیگری، وقتی آسمان را دوست دارم، حتمن برایش راهی هست. می‌روم تا از لابلای کلمات و قرن‌ها خودم را و آینده‌ام را پید
+ دلم برای قدیم تنگ شده. 
+ پنجشنبه بعد از ظهرهای تابستون که بابا میومد خونه و ی روزنامه همشهری توی دستش، میپریدم و روزنامه رو از دستش میقاپیدم و از میونش دوچرخه رو برمیداشتم، از اول تا آخرشو میخوندم! شعرایی ک دوسشون داشتم رو مینوشتم یا حفظ میکردم، نقاشیایی که خیلی قشنگ بودن رو میکشیدم! گاهی نامه مینوشتم براشون! چ روزای قشنگ و بی دغدغه ای بودن! 
+ صدای جیرجیرک میاد! عاشق صداشم! عاشق اینکه سکوت محض باشه و صدای جیرجیرک! 
+ دلم دریا میخاد! شبهای دری
لم دادم روی تختم و درس میخونم ...
شادان برای نهار فردا مهمون دعوت کرده ام ! 
در حالی که خونه ام در به هم ریخته ترین حالت ممکنه ! 
و خب دلم میخواد یکی میومد که بلد بود هرچیزی رو باید کجا بذاره و بعد همه جا رو برق مینداخت و میرفت ! 
+قطعا با همچین خونه ای نمیذارم مهمونم رو به رو شه فردا ظهر :))
امروز هیچ کدوم از برنامه های روزانه امو انجام ندادم. فرداخونه ی مهسا با ساجی دعوتیم. اره منم میرم خب میبندم زخمامو یجوری ولی باید با دامن برم :/ یه تیپ قشنگی دارم که نگو و نپرس. ولی چیکار کنم دیگه شرایط اینه. برا فردامون یسری کار داشتم. سرم گرم کتابها و مقاله ها بود. یه خورده هم تنبلی کردم ولی خب پای عکسامم نشستم. مجموعه عیدم تقریبا تموم شد از فردا میرم سراغ بقیه. از صبح پشت میز بودم با این حال نمیدونم چرا اینقدر زمان زود گذشت. الانم از خستگی افتا
۱. همکارای همسر یه مار گرفتن. گویا بهش میگن مار جعفری. سمی هم هست. الان خونه ماست! توی یه بطری آب معدنی! دوسش دارم!! ولی نمیشه بهش دل بست :(  باید فردا ببریم توی بیابون آزادش کنیم.
اسمشو گذاشتیم رگنار! کله‌شو عین رگنار تکون میده!
رگنار اسم یه شخصیت توی فیلم وایکینگز هستش... وایکینگز یه فیلمیه خشن‌تر و کثیف‌تر از گیم آف ترونز! 
۲. من یه مثال بارز از "کار امروز به فردا افکدن" هستم! :/ هی گفتم خب من که زیاد کاری ندارم واسه خونه تکونی و حالا بذار فلان کار
از دوشنبه هفته قبل می‌دونستم قراره فردا ارائه داشته باشم ولی گذاشتم دقیقا امشب و از قضا اصلا حوصله پاور درست کردن ندارم.از صبح به ۳ نفر زنگ زدم که آیا بازدیدهای فردا باعث نمیشه کلاس پیچیده شه یا تایمش کوتاه شه که به من نرسه و در کمال تاسف هر سه تاشون فرمودن که خیر:(
کاش یکی جام اینو میخوند و پاورش می‌کرد
ظرفها رو میشورم که فردایی که فقط و فقط مال خودم است وقتم بابتش نرود و صد البته خانه مرتب سرحالترم کند. نورها رو کم میکنم شجریان میگذارم. بوی کباب تابه ای ساعت ۱۲ شب میچسبد.
قرار است فردا و پس فردا بابت استعلاجی بمانم منزل و بچسبانمش به جمعه. خوب است با حال نزارم عاشق حال فردایم هستم.
هو
حقوق 9 میلیونی خیلی اغوا کننده بود. برای همین در کسری از ثانیه رزومه را در مقابل پیشنهاد همکاری‌شان فرستادم! البته آن‌ها هم در کسری از ثانیه خیلی با رزومه‌ی من حال کردند و دقیقن فردا صبحش زنگ زدند و قرار مصاحبه گذاشتند. توی همان مصاحبه هم لو دادند که خیلی خوششان آمده، هرچند مثلن گفتند برو تا ما تماس بگیریم! فردایش زنگ زدند که بیا نمونه کار بده ما بین تو و یک نفر دیگر مرددیم! یک ساعت نشده فرمودند از فردا بیا!
فردا پنج‌شنبه بود که رفتم و حقوق
کماکان دی ماه. 
فردا میریم که پس‌فردا بریم بوشهر.
کماکان در انتظارِ برجِ 12.
کماکان کمی مبهم.
یه سرمایِ نه چندان قوی هم خوردم.
کماکان در حال گذرانِ فصل های بی خود.
طراحی سایتم تموم شد، دارم برنامه ریزی هاشو انجام میدم.
کماکان شب زنده دار.
حیف از پاییزی که بی خود گذشت.
حیف از زمستانی که بی خود خواهد گذشت.
راستش کمتر از یک ساعت دیگر وارد پانزدهم می‌شویم و من بیست‌ودوساله می‌شوم...
ضربان قلبم عادی نیست... هیجان دارم، خیلی! آدم‌های زندگیم هرروز مهربان‌تر از دیروز می‌شوند... هوایم را بیشتر دارند و بیشتر دوستم دارند...
قلبم از هیجان عادی نمی‌تپد، چون فردا روزِ من است... فردا قرار است همه چیز خوب باشد... فردا همه تبریک می‌گویند و انگار همه بیشتر از روزهای پیش به یادم هستند... انگار فردا روز زهراست... نه یک روز عادی! 
امسال بالاخره سورپرایز شدم، به معن
▫️هر شب نمیدانم چرا دل بیقراری میکندهر شب دلم دوری مدام از هوشیاری میکند
فردا زمین پر غلغله از حور و غلمان می شودچون وجه رب العالمین فردا نمایان می شود
فریاد یا مهدی به پا تا عرش رحمان میشود"بر عرش دل ها یوسفی فردا سلیمان میشود"
فردا معطّر عالمین از بوی نرگس می شودچون پایتخت کبریا دامان نرجس میشود...
#ظهور
@Elteja
فردا می خواهیم برویم سیزده بدر؟
خبرنگار شبکه خبر : شهر پلدختر دچار ابگرفتگی شدید شده و مردم به کمک نیازمندند .
فردا می خواهیم برویم سیزده 
خبر نگار شبکه خبر : هموطنان عزیز شدت ابگرفتگی به حدی است که مردم خانه خود را رها کرده و به مناطق بلند تر رفته اند
فردا می خواهیم برویم
خبرنگار شبکه خبر : بعضی از هموطنانمان در سیلاب گرفتار شده اندو به بالا پشت بام ها رفته اند.
فردا می خواهیم 
خبر نگار شبکه خبر : جناب استاندار با توجه به اخباری که رسیده است که
خب تیتر خودش گویای همه چیز هست :))
ضمنا اگر فردا تعطیل بشه، از پشت همین تریبون اعلام می‌کنم که 2 تا از منفی های کلاسیتون رو پاک کنم
با اینکه امتحان کنسله ولی توصیه اکید میشه فیلم‌های مربوط به راه اندازی فروشگاه رو ببینید برای امتحان پودمان سوم
موفق باشید
فوری!
رفقا فردا تعطیل شد!
برید دعا کنید برای پس فردا که اگه تعطیل بشه، 2 تا منفی دیگه رو که پاک میکنم به کنار، یه مثبت کلاسی هم میدم برید عشق کنید :))
بلخره تاسیس شد! اما فقط تاسیس شده فردا کلی کار داریمممم^_^
.
توو زندگیم فقط سه بار تا صبح چت کردم، هر سه بارم با این بچه بوده! الانم فک کنم خوابش برد!
.
این موقع از روزو دوس دارم... کلن این ساعتا خوبن چون مردم خوابن و نمیتونن برن رو اعصاب!
.
باید سعی کنم بخابم وگرنه فردا گندش درمیاد ک یواشکی تا صبح بیدار بودم!! این خلاف قوانینه!-_-
.
تعجب بر انگیز تر از همه اینه ک یه نفر توو وبم آنلاینه این موقعِ وقت!!
.
صبحتونم بخیر! :دی
از خستگی پادرد گرفتم...
هزار تا کار همزمان ریخته بر سرم 
فردا هم امتحان دارم هم تئوری هم مصاحبه برای گرفتن یه قرارداد شخصی 
برای یه قراداد شرکت هم باید بریم اداره کل و دعوا کنیم (همه شرکت ها خخخ)
باید لپ تاپمو ببرم با خودم که همونجا اگه قانع شدیم مدارک  رو تو سامانه بارگزاری کنیم چون فقط تا فردا ساعت دو مهلت داره ....
فردا باید برم برای عشقم بنیامین هتل رزرو کنم 
و همچنین تزریق ژل برای لب 
و همچنین خواهرم فردا عصر عمل داره باید باهاش بدم 
و من نمی
نامبرده بعد دوماه قراره فردا صبح بخوابه و میخواد بر طبل شادانه بکوبه:/
بعله فردا کلاس هندسه و ریاضیم رو قراره بپیچونم و خب والدینمم ذره ای خبر ندارن فردا کوییز ریاضی دارم!!!!
در واقع من برنامه ریزی خیلی خوبی داشتم منتها دیروز یه اتفاقات پیش بینی نشده افتاد و از ساعت سه ظهر تا یازده شب من کلن سوخت شد!!شما میدونید این ساعت واسه یه بچه که هم باید به کارای عملی تئوری مدرسش برسه هم برا کنکورش بخونه چقدررر مهم و با ارزشه؟؟
آره خلاصه نتونستم خودمو تا
امروز خواستم برای امتحان دوشنبه شروع کنم
هرچندکه فردا هم وقت هست ولی حقیقتا این ترم دیگه حوصله ی اعتراض زدن و پیاده روی تا دفتر استاد رو ندارم
یه فکر خوب به سرم زد!
ساعت مچی قدیمیم رو بستم به دستم تا حواسم باشه وقت استراحت بین مطالعه م بیشتر از چندساعت نشه
آخر شبی متوجه شدم بند ساعتم باز شده و یه جایی افتاده
شروع بدی نبود، ولی فردا مجبورم کل کتاب فارماکولوژی کاتزونگ رو بخونم
امشب حال و هوام گرفته بود رفتم سینما ... 
اینقدر این روزا خبر بد شنیدیم مثل افسرده ها شدیم ... 
رفتیم فیلم ان ۲۳ نفر رو دیدیم.. فک میکردم فیلمش ناراحت کننده باشه ولی خیلی فیلم خوشمزه ای بود خندیدم ... ولی خیلی خلاصه بود .. یه همچین فیلمی باید کامل تر و محتواش بهتر و بیش تر می بود ... 
ولی در کل فیلم قشنگی بود ... یه روز برید ببینید قشنگه ... 
امشب هوا اینجا خیلی سرد شده هوا مث موقع های برفی شده اسمون سفید میزنه !! حالا معلوم نیست بباره یا تا فردا پشیمون بشه
بچه ها دیگه من فردا بر میگردماگه حرفی دعایی نذری حاجتی یا هر چی دیگه دارید ناشناس بگیدفردا همه رو یه جا مینوبسم داخل حرم میندازممیخواستم تلگرام بزارم که اینجا نتش یاری نمیکنهخدایی ام کوتاه بگید در توانم باشه نوشتنش دیگه:)+حاجی سرما خوردمشب همتون بخیر عاقبتتونم بخیر
وعده همه ما فردا پای صندوق‌های سرنوشت‌ساز
در حالی که کمتر از ۱۰ ساعت تا خلق حماسه دوم اسفند ماه فرصت باقی است، مردم روستای محمدزینا خود را آماده حضور پای صندوق‌های رأی در دومین روز از آخرین ماه زمستان می‌کنند.
ادامه مطلب
از فردا، چهارم دی ماه، کارم تو پالایشگاه تبریز شروع میشه. محل پالایشگاه خارج از تبریزه اما سرویس‌های رفت و برگشت تو یک سری مسیرها برقراره. خداروشکر به یکی از مسیرها نزدیک هستم و می‌تونم استفاده کنم.
فعلا برنامه‌ اینه که فردا صبح ساعت 5ونیم از خواب بلند بشم و حدود ساعت 6ونیم خودم رو به محل توقف سرویس‌ها برسونم. ساعت شروع کاری 7ونیمه. و ساعت 3ونیم بعدازظهر هم سرویس‌های برگشت به راه هستن :))
فردا دوره‌ی آموزشی شروع میشه. بعد از دوره‌ی آموزشی ق
امتحان متون فقهم ....
تموم شد ...
فردا ساعت ۱۰ تا ۱۲ آخرین و به معنای واقعی کلمه غول مرحله اخر امتحانا رو تموم میکنم ...تجارت !
واقعا این ترم خودم نبودم ...
ینی این ترم هیچی نبودم ...
یه عالمه اعصابم خرابه ...خوابم میاد !و تجارتم قانون ها رو حفظ نکردم ‌...موندم قراره چی بشه تهش؟
هر چی بشه اما من یه دل سیر از فردا وقت دارم زبان بخونم و داستان بنویسم و برم باشگاه ...و از همممه مهم تر یه یه هفته رو برم اردبیل ...
یا مثلا تبریز ...از گرما پختم اینجااااا...
فقط من فر
امام باقر علیه السلام: از امروز و فردا کردن بپرهیز؛ زیرا آن دریایى است که هلاک شوندگان در آن غرق می شوندإیّاکَ وَالتَّسویفَ، فَإِنَّهُ بَحرٌ یَغرَقُ فیهِ الهَلکى تحف العقول، صفحه 285
امروز و فردا کردن و کار امروز رو به فردا انداختن...یعنی همینکه می خواهی دیگه نمازهات رو اول وقت و با حضور قلب بخونی یا نمازهات رو با توجه وبا همه وجود بخونی یا می خواهی نمازهات رو به جماعت و در مسجد بخونی ولی می ذاری برای بعدا... یعنی همینکه می خواهی هر روز قرآن ب
گاهی اینقدر حواسمون به فاصله های دور و آینده هستش
گاهی اینقدر داریم تلاش می کنیم که بعضی اتفاقای زندگی رو  حذف کنیم 
که یادمون میره همین نزدیکی های خودمون، همین امروز رو ببینیم،
غافل میشیم از اینکه همین امروز، می تونیم فردا رو بسازیم
 
| میتونم ساعت ها به غروب خورشید نگاه کنم و تو رو آرزو کنم .|
 
 
+این هفته خسته شدم امروز یکم واسه امتحان فردا خوندم الان ولی فقط میخوام وقت تلف کنم شاید هم کتاب بخونم . دلم میخواد ساعت ها بنویسم ولی کلمه ها از من فرار میکنن 
فردا ولی روز بهتریه و من پرانرژی ترم . پس به امید فردا 
شهید رجب بیگی: از یک سو باید بمانیم که شهید آینده شویم و از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده بماند . هم باید امروز شهید شویم تا فردا بماند و هم باید بمانیم تا فردا شهید نشود. عجب دردی، چه می شد امروز شهید می شدیم تا دوباره فردا شهید شویم.
شهید بهزاد امرائیشهید هم چون شمعی است که خود را می سوزاند تا بلکه بشریت در پرتو انوار بی نهایت روشن آن، راه صحیح چگونه زیستن را بیاموزد. شهیدان در سپهر عشق قرآنند. شهید هم چون قلبی به اندام های مرده ی بی رمق جامعه
خب ضایع شدم امروز ازم نپرسید :دی و این که کم هم سوتی دادم. جای شکر داره. در کل روز خوبی بود کتاب کمتر از پنجاه صفحه مونده از الان تموم شده فرضش کن. نمیدونم بعدش چی بخونم و مخم به چی بکشه. فردا انتخاب میکنم. اگه بکشم الان میشینم کتابمو میخونم اگه نه میفته فردا البته هرچقدر که بتونمو امشب میخونمش تا جایی که بفهمم. همین رو به بیهوشیم اما از رو نمیرم. میخوام یه کار تموم شده داشته باشم امروز. بدم نبودما ولی باید دوباره رو مدیریت زمانم کار کنم. یه لیست
خسته ام، خیلی..
.
.
.
" فردا سراغ من، بیایک روزِ، زیبا سراغ من، بیا
امروز از هم گسستم اگهبال و پر شکستم وبه پرتگاه غم رسیده گام‌های من"
.
.
.
«دست میزنمپا میزنمدل رو به دریا میزنمگاهی به پسگاهی به پیشگاهی هم درجا میزنم"
.
.
.
" آدم بدون غم، نمیشهراه بی پیچ‌و‌خم، نمیشهآرزوی کم، نداریمآرزو که کم، نمیشه"
و اینجا در گذر از دکتر بودن،، کشتی مان مهمتر است.
میروم روی عرشه ، طوفانی سخت در راه هست. نگران نباشید. 
در کشتی ، جا برای همه هست. هر آدمی، هر فکری ، هر نظری، ... فقط برای اصلاح و ارتقای خود از کشتی استفاده کنید و بهمدیگه کمک کنید. فردا مشعلی میاورم ، ناخدا اینبار هم کشتی را بسلامت میگذراند. 
+ پست پرسشنامه ، بعدا
بهم نخندید ولی بالاخره فردا میخوام برم سراغ اداره ثبت شرکتها
یعنی همه اون انتخاب اسم و ... قبل ازهرگونه اقدام لازم بود
جو گیر شده بودم :دی
و خبر خوب این که امروز بالاخره بعد از ماهها انتظار حق الزحمه طرح پژوهشی ام واریز شد (حالا انگار چقدر هست)
و مهمترین امتیازش همینه که فردا که برم پیگیر بشم احتمالا باید برای ده تا جا فیش واریز کنم
و حداقل خیالم راحته که ی مبلغی تو حسابم هست برای این کارها
دیروز آخرین جلسه تدریسم بود و فردا هم امتحان فاینالشون ...آخر اون کلاسی که خیلی شیطون و در واقع رو اعصاب بودن برای اولین بار خندیدم گفتم خوش گذشت بچه ها :))) 
بعد یهو همشون با هم شروع کردن به گفتن این که تیجر ببخشید که خیلی اذیتتون کردیم!!
من :||| 
کم نیاوردم که ! گفتم پس فردا با هم تسویه حساب میکنیم :)))
و اونجا بود که از کرده ی خود نادم و پشیمان کلاس رو ترک کردن :D 
همین اول کاری کلی کار انداخت گردنمون:) 
دارم فکر میکنم فردا تا ساعت چند بیدار خواهم موند؟؟؟؟؟
فردا کلی کار سرم ریخته‌ست:(((
تا ساعت ۲ ظهر خونه نیستم:( 
بعدم با خانم S قرار دارم برای همین ساعت ۲ خونه نمیام و تا ساعت ۴ پیش اونم.
بعد ترم، ساعت پنج مامانم میاد پیشمون. ساعت شش هم یک کار دیگه‌ست.
ساعت هفت و نیم میرسم خونه:((((((
تا ساعت ۱۲ باید بیدار باشم تا کار دیگه‌ایی رو به اتمام برسونم:((((((((
ساعت پنج باید بیدار بشم:(((((((((((
فردا سخت ترین روز جهانه:) 
خدا ج
می‌دونید که، امروز روز اول نمایشگاه بود.همین جوری هوس کردم لیستمو براتون بذارم :)
+ یکی از ما دروغ می‌گوید/نشر کوله پشتی
+ ما یک نفر/نشر پیدایش
+ اپل و رین/نشر هوپا
+ ده بچه‌ی زنگی/نشر هرمس(کیمیا) 
+ آوا در آینه/نشر نردبان
+ نامه‌های بلوغ/نشر لیلة‌القدر
+ قصه‌های جزیره ١ و ٢/نشر قدیانی
پ. ن. یک. مدیونید فکر کنید به خاطر کسری بودجه لیست این قدر جمع و جوره :) 
پ. ن. دو. فردا و پس‌فردا تو غرفه کودک و نوجوان افقم. اگه اومده باشید، ببینم می‌تونید تشخیصم ب
خبر مهم.    
 
فردا 98/9/11  بهترین بازیکنان اسیا مشخص می شوند
که سردار ازمون برای لژیونر ها بیراموند برای دروازه بان ها از ایران کاندید هستند
و سون یکی از رقیب های سردار برای کسب مقام بهترین لژیونر  آسیا است
 
 
 
 
 
 
 
مراسم فردا ساعت 14:30 دقیقه شروع می شود
گاهی زندگی سخت است...و گاهی ما سخت ترش می کنیم...
گاهی آرامش داریم ، خودمون خرابش میکنیم...
گاهی خیلی چیزا رو داریم اما محو تماشای نداشته هامون می شیم.
گاهی حالمون خوبه اما با نگرانی فردا خرابش می کنیم..
گاهی میشه بخشید اما با انتقام اِدامش می دیم...
گاهی باید انصراف داد اما با حماقت ادامه می دیم...
و گاهی
گاهی...
تمام عمر اشتباه می کنیم...و نمی دونیم یا نمیخواییم بدونیم...
کاش بیشتر مراقب خودمون ، تصمیماتمون و گاهی... گاهی های زندگیمون باشیم.
-----------------
داره بارون میباره 
دیروز جابجا کردم تا سه شنبه برم 
زنگ زدم میگه نه اگه خود اصل کاریو میخوای ببینی باید روز زوج بیای :| 
جابجاییمو برمی گردونم 
دیشب اخبار میگه فردا بارون میباره و احتمال سیلاب در خراسان رضوی هست 
نرم افزار گوشیم زده فردا دوشنبه بارونی 
خوب پس چی کار کنم؟ 
دیشب کلیپ سیل کلات رو دیدم 
یه کامیون از اون بزرگها! یهو سیل اومد ورش داشت برد! برد ها! نه که جابجاش کنه
دو تا ماشین از پشت سرش اومدن بهش خوردن یهو راه افتاد رفت یه پیچ رو هم ر
✓ سکانس اول: یک روز با همه ی شور و شوق معلمی که اساسأ با نوسانات خُلقی ات کم و زیاد می شود، می نشینی  برای تدریسهای فردا ایده پیدا میکنی، طرح درس می نویسی، ابزارهای هرچند ساده برای آموزش ریاضی و‌علوم و بقیه درسها می سازی و‌...
✓ سکانس دوم: فردا در کلاس...هر آن چیزی که انتظارش را نداری بر سرت می آید.
ادامه مطلب
فردا جشن فارغ التحصیلی مان برگزار میشود و من هم خوشحالم و هم ناراحت...خوشحال بابت تمام کردن یه مرحله از زندگی و ناراحت بابت تمام شدن دوران هر چند سخت اما شیرین دانشجویی...
امروز و دیروز با جبرانی رفتنم کاراموزی م هم تمام شد...و عملا تنها پروسه اداری فارغ التحصیلی باقی مانده...
و دل کندن از این همه دوست...از این همه خاطره عجیب سخت است...
فردا روز شاد و غمگینی ست برای من...
خدایا جایی که ارومم رو ازم نگیر دور بودن از اینجا رو ازم نگیر فقط وقتی دورم ارومم فقط وقتی نیستم ارامش دارم نمی دونم فردا پس فردا و فرداهای دیگه چی میشه ولی ازت میخوام که این ارامش دوری رو ازم نگیری وقتی برمیگردم ارامش کوتاست خیلی کوتاه اینقدر کوتاه که اصلا نیست .
ادامه مطلب
همیشه از سفر میترسم
از اینکه تو مسیر اتفاقی بیفته بمیرم
نمیدونم چرا فقط موقع سفر این ترس زیاد میشه؛ انگار از نرسیدن به مقصد و هدفم میترسم!
خیلی وقته این ترس تو وجودمه و هنوز موفق به مهارش نشدم!
 
 
از اینا که بگذریم...
فردا عازم مشهد هستم ان شاالله
دوستان مشهدی، اونجا هوا چطوره؟
​​​​​
دعای  گوی همتون هستم؛ به نیت شما هم قدم برمیدارم:)
 
چه طلوع صبح فردا یک روز آفتابی و گرم از پاییز باشد،چه مه گرفته و بورانی 
قرار نیست سرجایت بمانی و مثل بوکوفسکی منتظر باشی لااقل نیمی از
مردم دنیا بمیرند که بتوانی فقط نیم دیگرشان را تحمل کنی...
باید تکان بخوری،
حتی اگر شب قبل از خوشحالی دعا کرده باشی که به صبح نرسد یا برعکس
مثل همه ی شب های  دیگر بالش بی نوایت را تا مرز خفگی بغل کرده باشی
باز خورشید فردا از همان جای همیشگی اش طلوع خواهد کرد...
زندگی یعنی بقا،
بقا در میان پرجمعیت ترین و شلوغ تر
لعنت به سردرد...خب؟
دیگه داره اون روی سگ‌ من از دستش بالا میااااااد!
مامان میگه به خاطر گوشیه...فردا قراره گوشیمو کلا بگیره ...
ببینیم این دست من نباشه چی‌میشه!
دیگه خسته شدم از تهوع و سردرد...!جدیدا خون دماغم میشم...!دیگه قشنگ ام الامراض شدم!
....
از صبح ساعت ۸ ...تا صبح فرداش ساعت ۸!بی‌گوشی !لااقل دردو میشه با ور رفتن با این ماس ماسک فراموش کرد...حالا فردا قراره چیکار کنم خدا میدونه!
 
با بابا حرف می زدم و اعتراف میکنم خیلی توی دلمه که قبل از رفتنشون نمیبینمشون و بغلشون نمی کنم. و خب یکمم گریه م میگیره.
+ دیشب و شب قبل تر خونه ی عروس سبز بودم و شب اول عروس و داماد تخته بازی کردن و من یکم یاد گرفتم. ناهار روز بعد من برای اولین بار باقالی قاتق خوردم و حرف زدیم و هندونه خوردیم عصر و شب و وقتی داماد اومد فیلم دیدیم و بستنی خوردیم و من ظهر اومدم و خب من خیلی زیاد اون دو نفر رو دوست دارم :) 
+ دیروز تولد دخترک بود :) قربونش بشم من خب! امروز
بخاطر یه سری اتفاق بین جلسه قبلی کلاس با این جلسه ای که فردا قراره برم یک هفته فاصله افتاد و خب مفتخرم به عنوان یک دقیقه نودی عرض کنم حتی یک صفحه از سنگین ترین تکلیف تاریخ ،رو هم ننوشتم
لیکن با شعار مکن ای صبح طلوع میریم جلو و در همین حین به امید معجزه هیچ تلاشی نمیکنیم:)
بعدا نویس:همین الان به استادم پیام دادم که بپرسم فردا کلاس داریم یا نه که خب ازونجایی که مرز های گرامر زبان مذکور رو درهم شکستم یه پیامم فارسی بهش دادم که اصلن منظورمو متوجه شه
خب کارامو کرده بودم که از پس فردا برم تهران و چن روز اونجا باشم،کلی با دوستم برنامه ریخته بودم که بریم اونجا و خستگی این مدتو خالی کنیم که خب یهو عمل لیزیکم اوکی شد و ایشالا قراره فردا انجام بشه.یکم استرسشو دارم.از درد و سوزشش میترسم.امیدوارم زود خوب بشم تا برای دانشگاه مشکلی نداشته باشم دیگه.دعام کنین لطفا.به دعاهاتون ایمان دارم❤️❤️
تا چند روز هم احتمالا نیام زیاد سراغ گوشی.همین:))
فردا میانترم دارم
فردا اولین برخوردم با مریضی هست که صفر تا صد عکسش با خودمه
نیاز دارم به انرزی مثبتاتون هممونایی که ترم پیش از سمتتون القا میشد،هموناییی که باعث شد علوم پایه رو خوب بدم
لطفا یه صلوات اگه میشه بفرستین برام
#شببخیر
امروز رفتم فیزیوتراپی 
بعدش خوب بود تا اینکه عصر رفتم بیرون 
برگشتم خونه درد داشتم تو کمرم. .الان که دوازده شب هست. هم درد رو دارم . 
فکر میکنم . بتونم فردا صبح زود بیدار بشم . اگر بتونم زود بخوابم. 
اگر نه . که مثله بقیه روزها ساعت دوازده ظهر بیدار میشم. و باز یه روز دیگه رو از دست میدم . 
:( فردا عصر هم باید برم باز فیزیوتراپی... 
کاش کس دیگری میشدم ... بهتر قوی تر
سلام امروز که دارم اینو برای شما مینویسم یه روز بارونیه هوای اسمون پاکه پاکه  کاش بارون دل ما ادم ها رو هم پاک میکرد  کاش کمی با هم مهربون تر میشدیم هیچ کسی نمیدونه فردا چی میشه شاید فردا بعضی از ما نباشیم پس حداقل امروز با هم خوب باشیم باور کنید زندگی اونقد هم تلخ ووحشتناک نیست درسته توش نا مهربونی ها زیاده ولی
ادامه مطلب
اول چند تا نکته بگم بعد بریم سراغ ماجرای کارآموزی
اول اینکه یکی-دو روز تب داشتم که با سرم و کپسول ایبوپروفن فعلا الحمدالله وضعیت بهتری دارم.
دوم اینکه قالب رو تغییر دادم و اسمم رو از پایین پست‌ها برداشتم و قسمت نظرات رو از زیر پست‌ها برداشتم و عنوان وبلاگ رو عوض کردم؛ صرفاً جهت ردگم‌کنی! بلکه کارساز افتد!
سوم اینکه الان یه جوری نفخ کردم که هر کی ندونه فکر میکنه 5 ماهه حامله‌م! لااقل خودم که همچین حسی دارم :)
خب بریم سراغ ماجرای کارآموزی...
میش
حدود هشت ساعت دیگه ورقه ها توزیع میشهو خوب من هم روی یکی ازون هفتصد هزار صندلی نشستم و منتظرم ببینم چی قراره پیش بیاد :)
راستش نه شور و ذوق دارم و نه استرس! خنثی م! آرامش احمقانه ای دارم.
فقط دوست دارم بگذره فردا
صد البته خوب
صد البته از سال گذشته ی خودم بهتر
امشب نسبت به چنین شبی قبل کنکور پارسالم ارامش و اعتماد به نفس بیشتری دارم.
شاید از نظر خیلی ها من یه سال درجا زده باشم !
اما فقط خودم و خودم میدونم که چقدرررر تغییر کردم !
خودم رو دوست دارم و ار
یک منبع آگاه در وزارت ارتباطات در گفت و گو با ایسنا تایید کرده که با دریافت مجوزهای لازم، اینترنت خانگی تهران و تعداد زیادی از کلانشهرهای کشور تا دقایقی دیگر برقرار خواهد شد.
 
اینترنت تلفن همراه؛ احتمالا فردا صبح
 
همچنین در خبری دیگر از ایران آنلاین، یک منبع آگاه در وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات اعلام کرد احتمالا تا فردا صبح اینترنت تلفن همراه در کشور وصل خواهد شد.
 
اینترنت خانگی چند استان برقرار شده
ادامه مطلب
فردا هم دارم میرم باهاشون طالقان فقط به خاطر شکم! چون یک عالمه چرت و پرت جاذاب خریدن! راحت خر شدم نه؟! 
سارا قرار بود بیاد باهم باشیم نشد و من تنهای تنهای :)) من میدونم فردا میرم میشینم سرم تو موبایل!
دیگه چی بگم؟! چرا اینقدر حرفم نمیاد؟ 
لعنت به هر چی خوابه! کاش میشد اصن نخوابید! چرا الان من باید برم بخوابم؟!
این جایی که الان دارم مینویسم عوض شده! شکلکم گذاشته!! :))
چرا من اینقدر عاشق خیارشورم؟!
 
+مریم جان زودی برگردی.
خدایا میدونی دیگه تلاشم رو کردم . 
باید فردا رو قبول بشم وگرنه اوج نامردیه. 
 
من توی امتحانای تستی واقعا مشکل دارم. البته آمار آزمونهایی که دادم خوبه.
آزمون آیین نامه رانندگی
امیدوارم فردا بیام و بگم که قبول شدم.
 
+ کامنتها رو جواب ندادم شرمنده . به زودی جواب میدم خیلی سرم شلوغه.
++ خواهشا وبها رو حذف نکنین اگر میخواید وب جدید بسازید لطفا خبردار کنین.ممنون:)
هوش مصنوعی رو سه بار خوندم و یه بارم باز نگاه کردم. دگ هم ازش خسته شدم و نمیخوام بهش فکر کنم. انشاا... این امتحان اخری رو هم فردا بدیم تموم بشه بره. کار رو قراره انشاا... از شنبه زیاد زیادش کنم چون تصمیم گرفتم یه چیزی بخرم و البته وقتم آزاده خب.
دیگه اینکه فردا نوبت ناخن هم دارم که برم زرشکی کنم خوشگلارو :) یه دفترم میخوام بخرم واسه پیج بلاگریم برنامه ریزی کنم. به و به از حس خوب این کار. شکر خدای را. برم فعلا :) راستی گوشی رو باید کم کنم !نوشتم که یادم ب
اصلا حوصله ی خودمم ندارم و دوست دارم آزمون فردا کنسل شه !!!!
ایشالله بشه !!!!
میشه خدا یعنی ؟!!!
دوست دارم فردا رو تا لنگ ظهر بخوابم...!
+ از اینکه به 17 تکه ی نا مساوی به دست مامان تبدیل بشم جرئت نمی کنم آزمون فردا رو جیم بزنم:/ ولی خداییش فردا حوصله آزمون نیست.اونم بعد یه هفته قطعی اینترنت که دسترسی من رو به خیلی از منابعم قطع کرد :/  تازه همین دیروز فهمیدم که اگه آدرس سایت های ایرانی رو بزنی باز میشن ! فکر میکردم همه قطعن !
یادم باشه آدرس ها رو بوکمارک
امروز مامانم با گوشی خودش زنگ زده به گوشی مادرش، مادره گفته نمیشناسمتون.
بعد که مامانم معرفی کرده خودش رو و پرسیده خب حالا چی کار کنیم، طرف گفته پدرش چند تا سوال داره می خاد بپرسه ازتون.
مامانم هم گفت که باشه، شمارشو بدید، پدرا با هم صحبت کنند.
شماره همراه شو داده، گفته امشب مهمون داریم، فردا هم میریم تهران، پس فردا زنگ بزنید.
اما من، ماجرا رو که شنیدم گفتم دیگه زنگ نزنید.خلاص.
 
به نظر شما چه کار می کردم بهتر بود؟
حالا درسته نصفه شبه و فردام امتحان دینی دارم کله سحر و نخابیدم
آما
غرغر که دارم.. 
پس
۱.نه شما بگو..  دونستن تمدن های جدید و مسولیت های ما و اینا چه صیغه ایه؟؟ نه اقا شما بگوووووووووو حوزه های علم و عدل و قسط و. . رو من فردا یادم بره خودم و بزنم نگید چرااااااهاااا.. بعد میگن چرا بین درسا فرق میزاری اخه قربون شکل ماهت بشم... یه درسه دینیه... لامصب به فارسی و جامعه شناسی نزدیکتر تا دینی.. 
از اتاق فرمان اشاره میکنن بخاب.. ولی من غرای بعدی و فردا مینویسم
ازم خواهش کرد فردا باهاش برم مدرسه جدید و ببینم و فقط اگر راضی بودم ثبت نام کنیم.
نمی دونم دیدن در و دیوار یه مدرسه چه تاثیری می تونه تونظرم داشته باشه ولی با یک شرط قبول کردم.
گفتم میام به شرطی که فردا هیچ مدرکی رو با خودمون نبریم.هیچی، وقتی از مدرسه اومدیم بیرون نظرمو بپرسید و کلا یه روز دیگه رو بذاریم برای ثبت نام.
قبول کرد. 
+ فردا دارم میرم ولی نظرم تغییر نمی کنه، فقط برای حفظ و تحکیم روابط خانوادگی میرم:))
باید همین الآن برم از مامانم یه عالمه پول بدزدم و وسایلم رو تو یه کوله جمع کنم و خواهرم رو یه جوری گول بزنم و آروم از خونه برم بیرون و برم یه شهر دور ولی نه خیلی کوچیک که زود پیدا نشم یه اتاق برای خودم بگیرم و ۲۴/۷ توش بمونم. فکر کنم اون جوری دیگه لازم نباشه به کلی چیزایی که الآن فکر می‌کنم فکر کنم.
البته خب این دغدغه‌هه هست که پوله که دزدیدم اگه تموم شه چی کار کنم ولی خب فکر فردا باشه واسه فردا.
خدا رو چه دیدی شاید هم تو راه از تنگی نفس مردم اصلا ل
بیست دقیقه روز یکشنبه  نهم تیر 98 ...
قبل هرچی..حرف اول ..حرف اخر....دوست دارم تا ابد
فردا میرم واسه زندگیمون ....تار موهات کنار کنار کنارکنار منه ..مث تموم تو... میرم واسه ساختن زندگیمون...میرم با همه وجودم  بجنگم واسه شنیدن صدای تند خوش قلبت....واسه داشتنت...با تموم دلخوشی تو...ب امید تو...ب هوای تو...به هوای تو که همه داروندارمی....واسه شنیدن " آخیش" گفتنت
فردا کنارمی ...باهم میریم واسه زندگیمون با دل تنگ تنگ اما خوش خوش خوش...
دنیام
میبوسمت...ببوس منو
منو راه
بخاطر یه سری اتفاق بین جلسه قبلی کلاس با این جلسه ای که فردا قراره برم یک هفته فاصله افتاد و خب مفتخرم به عنوان یک دقیقه نودی عرض کنم حتی یک صفحه از سنگین ترین تکلیف تاریخ ،رو هم ننوشتم
لیکن با شعار مکن ای صبح طلوع میریم جلو و در همین حین به امید معجزه هیچ تلاشی نمیکنیم:)
بعدا نویس:همین الان به استادم پیام دادم که بپرسم فردا کلاس داریم یا نه که خب ازونجایی که مرز های گرامر زبان مذکور رو درهم شکستم یه پیامم فارسی بهش دادم که اصلن منظورمو متوجه شه
بسم الله
امروز و دیروز و پریروز
فردا و پس فردا و احتمالا روزهای بعدش
اوضاع زندگی فعلا که یکسان است
کمی خنده و شادی
و بیشترش غم و خشم و ناسازگاری
نمیدانم این شرایط ریشه در کدام انتخاب من داشته..یعنی درست نمیدانم.
میسوزم و میسازم.
کاش بسوزم و بسازم..بسازم..بسازم..
و چقدر فاصله هست بین این ساختن و آن ساختن
و چقدر نیرو و امید و انگیزه میخواهد آن ساختن
و من چقدر فقیرم...
 
+یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله 
خب سلااام.یه خبر خیلی خووووب دارمم.باکلی
زحمت و یدبختی تونستم خانوادمو راضی کنم تا پکیج اموزش 
ادوبی پریمیر رو سفارش بدم و فردا دومین جلسه 
هست و خیلی خوووشحالممم...مطمنم تواین کار موفق میشم
راستی کار پیدانکردم اما ی چیز خنده دار
کلاس خیاطی میرم
البته به عنوان شاگردی که کلا خیلی خوبه همه چی دارم 
یاد میگیرم و ایننننکهههه
امروز اولین روزم بودد خیلی خوببب بودد
بععععدددد اینکههه امروز اولین سوتی رو دادم با یه در دیگه اشتباه گرفتم
بعد نزدیک بو
دانلود نوحه مکن ای صبح طلوع // امشبی را شه دین در حرمش مهمان است مکن ای صبح طلوع




دانلود نوحه مکن ای صبح طلوع // امشبی را شه دین در حرمش مهمان است مکن ای صبح طلوع
دانلود نوحه مکن ای صبح طلوع از میثم مطیعیهمینک از سایت تو آهنگ دانلود نوحه بسیار شنیدنی مکن ای صبح طلوع از مداح اهل بیت میثم مطیعی با کیفیت عالی و متندانلود نوحه مکن ای صبح طلوع با بهترین کیفیت و تکست این مداحی
Downloade Nuhe Meysam Motie Be Name Makon Ey Sobh Tolo Az toahang
متن نوحه مکن ای صبح طلوع از میثم مطیعی
پدر درحالی‌که روی صندلی نمازش نشسته بود و داشت نماز شب می‌خواند، بین دو تا از دورکعتی هایش از من پرسید: که فردا صبح کجا می‌روم. گفتم: به کوه. پرسید: با چه کسی می‌روی؟ گفتم رسول و دوست دیگری از اصفهان احتمالاً. گفت: ماشین را برای فردا می‌خواهد و باید بچه‌ها را ببرد باغ کتاب و موزه دفاع مقدس که نمی‌تواند آن را به من بدهد. و من با سر تصدیقش کردم. اصلاً چیز خاصی نبود.
بعد گفت: دوستت دارم و نگرانت هستم. چیزهای دیگری هم گفت.
ادامه مطلب
در روز دهم اردیبهشت 98 اعضای شورای دانش آموزی این آموزشگاه طرح یک روز برای فردا(اداره مدرسه توسط دانش آموزان) را اجرا کردند. در این روز ضمن اداره مدرسه توسط ایشان،تدریس برخی از دروس را نیز برعهده گرفتند. در اجرای این طرح ضمن آموزش و رفع اشکالات توسط انجمن علمی آموزشی ، مسئولیت پذیری و تصمیم گیری برای آینده را نیز آموختند.اجرای این طرح برای ایشان بسیار جالب بود.
ناهار آبگوشت بود.ته کاسه رو سر کشیدم.همونطور که سرم رو به همراه کاسه آوردم پایین، دیدم چهارچشمی داره نگاهم می کنه.خندیدم.‌ از اون مدل خنده هایی که از سر تعجب روی صورتم نقش می بنده.با صدای بلند گفت حلالت! من هیچ وقت این کار رو نمی کنم. فکر می کنم زشته و بقیه نگاهم می کنن!گفتم اسمت چیه؟!گفت احمد.گفتم ببین احمد، همه این دانشجوها فردا منو فراموش می کنن. حالا فردا نه پس فردا. دیگه ته تهش سال دیگه یا اصلا ده سال دیگه. اونوقت من می مونم و این ذهنیت اشتبا
پسران سرزمینم وقتی با دوستان و برادرها دور هم جمع می شوید و بساط قلیان و غیره را راه می اندازید.مواظب خاطرات قشنگتان باشید :)) مخصوصا شما که می دانم پس از سال ها خانه پدری را گیر آورده اید و خانم هایتان را فرستادید خانه مادرشان! +نمیدونم چرا ولی وقتی از دور بوی تنباکو میاد خوشم میاد.
++جان خودم فقط یکی از خاطره ها رو شنیدم اونم سه چهارمشو خندیدن.
+++اینو نوشتم برای اینکه چیزی که از امشب جا موند و ننوشتمش از یادم نره..میدونم فردا شب به چشم زدنی میاد
تنها اگر گلایل پرپر می‌آورمدارم ادای عشق تو را در می‌آورمیک شاخه‌ی صمیمی مریم که ساده استدستم به دامنت برسد سر می‌آورمبا روزنامه پنجره را فرش می‌کنماز آسمان دریچه‌ی دیگر می‌آورممن قول داده‌ام به تو بالای پشت‌بامفردا هزار دانه کبوتر می‌آورمفردا سر قرار، تو باران می‌آوریمن با خودم گلایل پرپر می‌آورمسیدابوالفضل صمدی
فردا بابا میره... ساعت شیش پرواز داره،قرار شد صبح زودتر بیاد و تا سه چهار که باید بره فرودگاه با هم باشیم.
ولی خیلی بی معرفته..فهمید اوضاع چجوریه...می دونه که شاید آخرش مجبور شم برم اونجا و..بعدش دیگه لحظه لحظه اش واسم عذابه...ولی بازم داره میره...تنها:((
ولی فردا دیگه نمی خوام آه و ناله کنم،فردا ر و خوشحال میمونم..بذار با خیال راحت بره ولی کارد که برسه به استخونم دیگه نمی تونم ساکت بمونمو نمی مونم...از راه دور حتما بیشتر دلواپس میشه،بیشتر دلش میسوزه
شب تمام وبلاگ نویسان خوش
امیدوارم امروز ، روز خوبی بوده باشه براتون
ی خواهشی داشتم ازتون اونم اینکه لطفا فردا برای مراسم شهید بزرگوار سپهبد حاج قاسم سلیمانی تشریف بیارید
شاید اگر امثال حاج قاسم عزیز و مانند ایشان نبودند داعش به ایران هم رسیده بود
شاید خیلی قبل تر از اون امنیت ما از بین رفته بود
شاید ...
لطفا فردا بیایید
این کوچک ترین کاریست که میتوانیم در قبال زحمات ایشان انجام بدهیم
#هرایرانی_یک_سلیمانی
هوای عجیب خوبیه
ادم دوست‌داره دست‌ خودشو بگیره بره زیر این‌ نم‌نم بارون،خودشو بغل کنه،با خودش بخنده‌..شاید یه پک سیگارم بکشه مثلا :)
ولی بجاش لحافو میکشم تو سرم چون برا من ساعت ۱ شب خوابیدن دیر وقت ترین ساعت ممکنه!و فردا کلی کار هست واسه انجام دادن....و زندگی‌و تلاش هایی که باید براش بکنم...
میخواستم بگم شاید فردا و فردا ها روزای سختی باشن....ولی من به روشنی ایمان دارم!
به سپیدی پشت شب های سیاه...
به پاییز بعد از تابستون
و به بهار بعد از زمستون!
م

تبلیغات

محل تبلیغات شما
موسسه خیریه سگال

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

پلی استیشن 5 بسیج دبیرستان شهید دکتر مفتح وب سایت رسمی مهندس حمیدرضا رسول اف کانون فرهنگی هنری حضرت سلمان فارسی ره - شهرضا رسانه پژوه درب آکاردئونی | حفاظ شاخ گوزنی | حفاظ پنجره آموزش رانندگی تکمیلی وحرفه ای به گواهینامه دار ها آموزش سئو سایت دور همی هشتم 4